(دلوز در متنی کوتاه با عنوان *تحلیل رفته* توضیح می دهد که چظور تحلیل رفتگی به نحوی بنیادین چیزی متفاوت از خستگی ست.دلوز با ارجاع به شخصیت های آثار ساموئل بکت استدلال می کند که تحلیل رفتگی به زوال امکان ها، ارجاع دارد و وقتی رخ می دهد که تمام امکان ها دروضعیت بخصوصی بسته می شود ولی برای چنین شریطی نباید سوگواری کرد .تحلیل رفتگی وضعی ست که برای خلق سوژه جدید ضروری ست. تنها در شرایطی که تمامی امکانات موجود تحلیل می روند، خلق چیزی اساسا تازه ممکن می شود. دلوز اصرار داشت که وقتی قدرت ، زندگی را ابژه خویش قرار می دهد زندگی به مثابه ابژه سیاسی به معنای چهره به چهره شدن با ارزش ها و پشت کردن به سیستمی ست که کمر به کنترل ما بسته است.)نوعی بی تفاوتی هست که با تلقی عمومی از بی تفاوتی متفاوت است. این نوع بی تفاوتی در مقایسه با بی کنشی را دلوز در تعریف بالا معنا کرده . سخن دلوز این است : بی تفاوتی از نوع بی تفاوتی خلاق یعنی در عین بی حسی و بی احساسی و نامبنس، تو جوری خلاقانه هنوز تلاش می کنی برای ادامه دادن.... بی تفاوتی بکتی... هنوز و همچنان منتظر ماندن در انتظارگودو...انتظاری اما خلاقانه ... احمقانه و در عین عقلانیت پیوستن به جریان سیال زندگی، بی احساس و بی تفاوت و بدون نگاه به نتیجه به همه چیز زندگی ادامه دادن و همچنان برای همه چیز زندگی تلاش کردن. اینکه بکت می گوید: نمی توانم ادامه دهم.
برچسب:
نویسنده: علی مرادی
تاريخ: دوشنبه
2 بهمن
1396 ساعت: 13:03